نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اجتماع» ثبت شده است

از یک جایی به بعد انگار دیگر خودت نیستی،  نمی دانم این نقطه رو همه تجربه می کنند یا نه ولی مطمئنم همه ی کسانی که روشنفکری را تجربه می کنند راه شان ناگزیر به این معبر می افتد.

دارم از حسی حرف می زنم که دردِ فردی ات به درد اجتماعی بدل می شود. جایی که دیگر به دنبال یک تکاپوی فردی برای یه دستاورد موفقیت آمیز فردی نیستی و هدف و مقصدت یک دستاورد اجتماعی و یک رشد جمعی می شود.

شاید کمتر دفعاتی پیش آمده باشد که به فکر دیگرانِ این جامعه نیفتاده باشم، از رنج ها و دردهایشان درد کشیدم و شیرینی های خودم در کامم تلخ شده. من در این جایگاه این حرف ها را نه برای کسب یک مقام دولتی و نه برای کسب محبوبیت و آراء مردمی بلکه تنها برای درد دل مطرح می کنم.

هر گاه از لذت گرمای خانواده و خانه لذت برده ام، به یاد دیگران محرگم از این لذت افتاده ام. هر وقت از شیرینی سفره های دور همی مان و از حس خوشایند یک غذای مطبوع لذت برده ام به یاد دیگرانِ محروم از این لذات افتاده ام. هر گاه از سفر و تفریح و هر چیز دیگری حس و حال خوبی کسب کرده ام ذهنم ناخودآگاه به سمت دیگرانِ محروم معطوف شده است. 

حس می کنم این روزها دیگران اندیش شده ام و با پدیده ی درد اجتماعی دست و پنجه نرم می کنم. 

۰  موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۵۶
!
این ها شواهد وجود تضاد طبقاتی محسوس در بین اقشار متوسط جامعه است.
اینکه یک کارمند با حقوق ماهیانه هشتصد هزار تومان و ساعت کار روزانه حداکثر هشت ساعت در اداره ی محل خدمت چقدر فرصت شغل دوم دارد و چقدر درآمد از آن بماند،اینکه واقعا چقدر از انرژی و توانش را معطوف ساعات در اداره می کند و چقدر را معطوف کسب و کار عصرگاهی و شبانه اش هم بماند.اینکه بیمه و آینده شغلی اش تضمین شده است و همیشه طلبکار از دولت است،اینکه فرزندان سالم تری دارد و جسم و روان جوان تری بماند،اینکه تمام فشارهای وارده بر خود را مستقیم به ارباب رجوع وارد می کند و هیچ بغض و رنجی به محل کار دوم نمی برد هم بماند.این وسط او با دریافتی اندکش در کنار کارگری قرار می گیرد که از صبح تا غروب تقریبا هشت ساعت کار مقرر و سه چهار ساعت اضافه کاری می کند،آن هم کار از نوع یدی و فکری سنگین و در آخر ماه به زور جمع درآمدش می شود هفتصد هزار تومان.
تازه شرایط  آن کارگر کارخانه و کارگاه البته با وجود پیمانی بودنش و قراردادی که معلوم نیست در سررسیدش تمدید شود یا نه  حقوقی که معلوم نیست به موقع پرداخت شود یا نه بهتر است از وضعیت آن کارگر ساختمانی و فصلی که نه بیمه دارد و نه آتیه فقط مزد روزش را دارد و بس.
اصلا نیاز به گفتن نیست که سطح تحصیلات و فلان چون همه می دانیم که این کارمندهایی که گفتم نه انشتین هستند نه قشر باسواد و تحصیل کرده ای که کار تخصصی انجام دهند.اینها می توانند دیپلمه هایی باشند که با دوره های ضمن خدمت سر پا هستند و یا با تحصیل حین اشتغال و یا دیپلمه هایی که وارد ارگان نظامی شده اند و یا در شرایط بهتر فارغ التحصیلان دوره های کاردانی و کارشناسی که چون هیچ چیز از رشته ی خودشان بلد نبوده اند سراغ استخدامی های گله ای دولتی رفته اند و پشت میز نشین شده اند.
اینجا فاصله ی موقعیت های اجتماعی بسیار است نه فاصله ی توانایی های اجتماعی و شغلی.اینجا کسی مفت می خورد و کسی سخت، یکی رنج می کشد بر گرده و دیگری گنج.یکی کار می کند و دیگری پول انبار.
چیزی طول نمی کشد که فرزاندان این دو هم به حکم تضاد طبقاتی از هم دور و دورتر می شوند و یکی به قعر می رود و یکی به صدر.
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۲۱
!