نسل ِ من

خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش

نسل ِ من

خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

پیوندها

مردمانی غرق شده در امواج

اوضاع امروز ما شبیه به افرادی ست که در یک کشتی شکسته، در دریای متلاطم طوفانی گیر افتاده اند و هر بار از سویی با موج جدیدی مواجه می شوند و یک قدم به مرگ و نیستی نزدیک تر.

ما در بین موج تحریم، امواج شدید گرانی، موج کرونا و ... گرفتار شده ایم و از طرفی مسافر اجباری یک کشتی شکسته ایم. آنطور که به نظر می رسد چیزی که ما را به این ورطه کشید نه اتفاق و تقدیر که بی تدبیری و فساد بود. شاید اگر در ساحل امن و آرامش هم می بودیم باز سونامی فساد و ناکارآمدی چنان می کرد که باز چیزی جز تلخی باقی نمی ماند.

حالِ اجتماع خوب نیست و یک به یک افراد در اضطراب، بی تفاوتی و بی رحمی خاصی که زاده ی این شرایط است فرو رفته ایم و سبک رفتاری نامطلوبی را پیش گرفته ایم که البته حاصل سیاستگذاری ها، تربیت و فرهنگ سازی غلط و همین طور در امتداد پیشینه ی ناجوری ست که داشته ایم.

این روزها شاهد فشارهای همه جانبه بر مردمی هستیم که اکثریت را تشکیل می دهند ولی در اقلیت قرار گرفته اند و بی بهره اند. از ثروت و سرمایه ملی، از تصمیم گیری های تعیین کننده و از ممکن های موجود بی بهره اند ولی در عوض تنها از تحریم، کمبود، کاستی ها و ناممکن ها، تاثیرات مخرب فساد، فقر، گرانی و فشار همه جانبه داخلی و خارجی بهره مند شده اند و قربانی انتخاب هایی هستند که در واقع انتخاب شان نیست و جبری ست که به زندگی شان تحمیل شده است.

من تخصصی در زمینه جامعه شناسی و رفتارشناسی ندارم اما این ها همه مشاهدات فردی من و درد دل هایی ست که آسمان دلم را ابری کرده اند.

  • امیر محسن

موضوعیت هر چیزی موجودیت آن است.

پیرو تعبیر "هر چیز که در جستن آنی، آنی" می توان گفت که موضوعیت عینِ موجودیت است و اینکه موضوع یا درونمایه (Motif) زندگی هر کس چه چیزی ست نشان دهنده ی غایت و فلسفه (Philosophy) زندگی آن فرد و یا حتی جامعه است.

اینکه جهان حاضر پیرامون چه سرفصل هایی بحث می کند نشان دهنده ی نگرش جهان و جامعه به زندگی ست.روزی زندگی در گرو اولیه ترین نیاز های زیستی تعریف شده بود و شکار و شکارچی گری اصل جهان بود و اینقدر پررنگ بود که جا برای چیز دیگر نگذاشته بود جز خرده فرهنگ ها و گاه خرافه های انسان آغازین. بعد تر با پیدایش کشاوزی و بازتر شدن عرصه و زمان برای دیگر مشغولیات و همین طور پیشرفت تمدن انسانی فرهنگ رنگ بیشتری به خود گرفت و به سرفصل های زندگی بشر تبدیل شد. ابزارسازی و صنع (Craft) از رفع نیاز صرف درآمده و وجه ی زیبایی شناسانه (Aesthetics) به خود گرفت و البته که این میل در ذات و درونمایه بشر بوده و هنر و فرهنگ هرچند کمرنگ از ابتدای تاریخ بشریت با انسان همراه بوده است. با امتداد زندگی روستایی وبعد شهری هر روز فرهنگ شکل پیشرفته تری به خود گرفت و شکوفایی معنوی معنا یافت و بعد تر افکار و معانی دیگری چون دین و فلسفه و علم زاده و رشد یافتند تا جایی که زندگی بشر به عصر تماما صنعتی رسید و تحول شگرف زندگی بشر با به اوج رسیدن علم و ماشین در زندگی آن صورت گرفت.

این دور دوره ی تحول نگرش ها و سرفصل ها بود و می توان گفت که دوره ی گذار فکری بوده و ثبات مشخص و معین جامعی نداشته، در این دوره که حتی می توان آن را دوره ی انکار نامید سرفصل های سنتی زندگی بشری کنار گذاشته شده و مدرنیت بر رگ های جامعه ی جهانی تزریق شد اما آیا مدرنیته سرفصل های مشخص و تبیین شده ی که پاسخگوی نیاز و زندگی بشری باشند را با خود به ارمغان آورد؟

سرعت تغییر و انکار به حدی بود که شاید امکان شکل گیری و تثبیت اندیشه در آن وجود نداشت البته که نه، چرا که تفکر خودِ این تحول بر زیر ساخت هایِ تحول نگرشی که جامعه شناسان و اندیشمندان آن عصر طرح ریز آن بودند صورت گرفته بود و اینان در یک رابطه ی دو سویه با هم عمل کردند ولی در پس دنیای مدرنی که ماشین مولد آن بود دنیای جدیدتریس با سرعت و شکل بسیار متفاوت تری زاده شد که شاید دور از انتظار آن اندیشمندان بود، عصر فناوری (Technology) که دستاوردهایی کاملن متفاوت و پیچیده تر از اعصار گذشته داشت و شاید فرهنگ زندگی در آن دارای جهشی بسیار شگرف نسبت به فرهنگ زندگی سنتی و مدرنتینه ی عصر صنعتی داشت. این تحول باعث یک سرگشتگی و تداخل در سرفصل های زندگی بشر شد. رسانه (Media) و اطلاعات (Information) به عنوان دو پایه ی مهم جهان حاضر همه ی ابعاد زندگی بشر را تحت تاثیر و تحولی سریع قرار دادند.

حال جهانِ امروز غرق در ابعاد متفاوت و متنوع ی از زندگی، موضوعیت ِ اصلی خود را از دست داده و در برخی جوامع با گذر از نیاز های اولیه ی زیستی و همین طور ارضای نیاز های عاطفی و فردی به یک شکوفایی فردی تعریف نشده دست یافته که در بسیاری از وجه های انسانی چندان رنگ انسانی ندارد و ابهام بارزترین وجه آن است چرا که سرگشتگی را در عین تامین نیاز و شکوفایی تجربه می کند. نا گفته نماند که این تحول و پیشرفت شرح داده شده در کره ی انسانی یکدست و در همه ی نقاط جغرافیایی هم گام با هم نبوده و در اغلب نقاط این کره ی خاکی هنوز مسایل ابتدایی حل نشده ای باقی ست که البته همین باب سوال را بیشتر باز نگه می دارد.

در بسیاری از فرهنگ ها هنوز از سنت عبور نکرده، درگیره ابزار دنیای فناورانه و فرامدرن شده ایم و این سرگشتگی را بیش از بیش نمایان می کند. در برخی از نقاط جغرافیایی گرسنگی معضل اصلی بشر بوده و در نقاطی از جهان شکارِ انسان از بزرگترین انگیزه های اقتصادی و سیاسی حکومت هاست و مسلما جامعه ی پیشرفته ی شکوفا شده ای که امنیت خود را وام دار مخل کردن امنیت دیگرانی ست هیچ وقت به شکوفایی نسبی هم دست نمی یابد.

این گونه است که درون مایه (Motif) و انگیزه (Motive) ی زندگی امروزِ بشر در هاله ای از ابهام است. تعریف از موفقیت و شکوفایی و رضایت از زندگی تعاریف بسیار شیک و شکیل ی ست که جز در بالاترین سطح اقتصادی جامعه قابل پیاده سازی و دستیابی نیست و اگر هدف دستیابی به آن باشد باید حتما تغییر موضع و مکان داده و به بالاترین سطح اقتصادی جامعه رسید و چشم بر بسیاری از موضوع های جهان بست. مسلما این سرفصلِ مناسب زندگی و جهانِ انسانی نیست و باید طرحی و اندیشه ای نو و درخور ارائه داد.

  • امیر محسن

کمتر از ۷۰۰ روز تا سی سالگی ام باقی مانده و ۷۰۰ روز کم فرصتی نیست برای تغییر و رشد. می شود پا در عرصه هایی نهاد که هیچ وقت پیش از این تجربه شان نکرده ام و در دنیایی وارد شد که جهان ذهنی ام را دیگرگون سازد.

انتخاب و تغییر در آستانه ی سی

از مهمترین دوران های زندگی همین در آستانه ی دهه های مختلف زندگی بودن است، آستانه بیست، سی، چهل و پنجاه سالگی جملگی سال های مهمی برای تغییر و تحول زندگی هستند. البته اگر از اتفاق های گاه و بی گاه جاری چشم بپوشیم که هر یک لنگرگاهی در زندگی هستند.

انتخاب ها مبین چهارچوب انتخاب های بعدی اند و هر یک تغییر پدر تغییر دیگری ست. امکانات و محدودیت های زندگی از جایی به بعد مثل یک سلسله و شجره هر یک پدر دیگری اند و می توان رد خط خونی هر یک را در چندین و چند نسل اتفاقات بعدی نیز پی گرفت و یافت.

انگار که بستر ها را یکی پس از دیگری خود می گزینیم و شکل می دهیم. تصویر و تصور امروزِ ما از آینده در چگونگی آن کم تاثیر نیست. گرچند که دهه بیست تا سالگی آن طور که پیش تر در باره آن در نوجوانی فکر می کردم نبود اما خب ناپختگی نگاه نوجوانی و ایده آل گرایی های بی تجربگی را کم تاثیر در این فاصله چشم انداز تا واقعیت نمی بینم. حالا اما هر چه می گذرد واقع نگر تر به فرادا نظر می کنم اما رویا و امید را هنوز گم نکرده ام.

تسلیم صحنه آرایی های تلخ و خشن زندگی نشده ام و هنوز برای بهتر شدن تلاش می کنم و به آن امید دارم. برای من دهه سی تا چهل سالگی خیلی جدی و تعیین کننده به نظر می رسد. انتظار دارم که مسیر را مصمم تر بپیمایم و دقیق تر و پخته تر باشم. گرچند شاید ده سال دیگر در آستانه چهل سالگی باز به ناپختگی امروزم نیشخند بزنم، اما هیچ دلم نمی خواد که ناراضی از عملکرد خودم باشم.

انتظار دارم که نه بی غلط بلکه کم غلط تر مسیر پیش رو را طی کنم و رشد محسوسی را در دیدگاه و عملکردم تجربه کنم.

این روزهای مانده تا شروع دهه چهارم زندگی را خیلی مهم می انگارم چون باید انتخاب های مهمی انجام دهم، سرگشتگی های زیادی را باید در بیست سالگی جا گذاشته و با کوله ی فکری مشخص تری به دهه پیش رو قدم بگذارم. گرچند سرگشتگی و سوال های بشر تا لحظه ی مرگ همراه او هستند و آدم بی سوال همچون آدم مرده است اما سوال ها باید تغییر و رشد کنند. هر سوالی در خور سن و جایگاهی ست و باید از سوال های کلی به سوال های با جزئیات دقیق تری رسید.

این روزها باید بیشتر بخوانم، تجربه کنم، خطر کنم و پیش بروم.

 

پی نوشت: دانیل لوینسون روانشناس رشد، از ۲۸ تا ۳۳ سالگی را گذرگاه سی سالگی می داند که در آن فرد با نگاهی جدید به زندگی رو می کند. به اعتقاد وی جوانان در مدت انتقال ۳۰ سالگی ساختار زندگی خود را مجددا ارزیابی می کنند و سعی می کنند اجزایی را که به نظرشان نامناسب است، تغییر دهند.

  • امیر محسن

فکر می کنید دم چند تا از پنجره های شهر آدمی به نظاره ی طلوع ایستاده؟ طلوع خورشید برای چند نفر مهمه؟ تو این همه سال خود تو چند بار حرکت ابرها رو تماشا کردی؟ یا چند بار غرق شدی توی ستارهای آسمان؟ ما بقدر کافی زندگی نکردیم. خودمون رو از دم دستی ترین زیبایی های اطراف محروم کردیم و به هر نشانی از زندگی عادت کردیم. چیزهایی برای ما عادی شدن که هر کدوم به تنهایی یک سمفونی زیبا از زندگی هستن. تماشای صبح شدن شاید بهترین منظره ای هست که می شه تجربه کرد اما اغلب ما جز چندبار در زندگی تجربه ش نمی کنیم. حس تازگی صبح و صدای پرنده ها، درخشش آفتابی که کم کم حاشیه ی ابرها رو روشن تر می کنه و آسمون غرق امید می شه.

  • امیر محسن

این روزها نمی دانم جزو کدام قبیله اید؟ از آن دست ادم هایی هستید که موضوع را جدی گرفته اند و سلامت خود و جامعه برای شان اهمیت دارد و سعی می کنند حتی خسارت مالی و فکری را به دوش بکشند و در خانه مانده اید یا اینکه اصلا ماجرا برای تان شوخی ست و فکر می کنید آن عدد هایی که به عنوان مبتلا و درصد شیوع و غیره منتشر می شود عدد هایی هستند که هیچ وقت شما جزو شان قرار نخواهید گرفت؟

به تعداد آدم ها و تفکرهای روی زمین عکس العمل های متفاوتی به این موضوع وجود دارد. ترس، استرس، تمسخر کردن، از آب گل آلود ماهی گرفتن، فرصت طلبی، از جان گذشتگی، تنبلی، اضطراب، بی توجهی، خونسری، اطلاع رسانی، شایعه پراکنی، نفرت پراکنی، دروغ گویی، سیاه نمایی، عشق ورزی، فلسفه ورزی، تحلیل سیاسی، سیاست ورزی، بهره کشی جناحی، گرو کشی، به سخره گرفتن دیگری، دعا کردن، آرامش، عافیت طلبی و شاید ده ها و صدها عنوان دیگر، همه واکنش هایی هستند که می توان به این موضوع نشان داد. کرونا مثل دیگر بحران ها، گذشته از خود بحران درس های زیادی برای جامعه و بشر خواهد داشت و همین طور موقعیتی ست برای بررسی و مطالعه ی هزاران مدل، فرضیه و نظریه ی اجتماعی، مدیریتی، روانشناسی، جامعه شناسی، پزشکی، آمار و ...

کورونا با همه ی هراس و حاشیه هایش نیز می گذرد ولی اگر خوب مشاهده کنیم دیدگاه ما را به جهان، زندگی و اطرافیان تغییر خواهد داد. مطمئنا بعدتر می توانیم از آن به عنوان یک نقطه ی بحرانی در نمودار زندگی مان یاد کنیم، البته مثل خیلی از نقاط بحرانی دیگر. شاید هم آن را خیلی زود فراموش کنیم، یا اینکه جای زخمش را تا آخرین لحظه ی عمر بر ذهن و جان مان به یدک بکشیم.

البته فراموش نکنیم که نوع برخورد امروزمان می تواند در قضاوت آینده مان از دوره ای که گذشت تاثیر بالایی داشته باشد. آینده فرزند انتخاب های امروز است. ممکن است موجب رنجش خاطر عزیزانمان شویم و یا موجب آرامش خاطرشان. همین طور ممکن است سبب تحمیل هزینه های زیادی به جامعه شویم و یا موجب کاهش هزینه های اجتماعی و ملی.

در یک همه گیری بهتر می توان مفهوم جامعه و پیوستگی آن را درک کرد. مفهوم ذهن جمعی، فرهنگ اجتماعی و اقدام های جمعی.

نوع مواجهه مردم در کشورها، شهرها، مناطق و گاه خانواده و حتی افراد مختلف، متفاوت است اما سرنوشت هر یک متاثر از دیگری ست. شاید اگر مبدا شیوع به جای چین کشور دیگری بود شرایط امروز خیلی متفاوت بود شاید هم نه.

شاید اگر اولین گزارش ابتلا و فوت در ایران شهری به جز قم بود هم شرایط برای کشور ایران متفاوت رقم می خورد.

این شاید ها مربوط به گذشته است و دیگر به تاریخ بدل شده است اما شاید های فردا را می توان امروز رقم زد و مسیر پیش رو را به شکل دیگری جلو برد.

ما در عادی ترین شرایط ممکن هم از فردا و حتی لحظه ای دیگر اگاهی و اطمینان نداریم اما در مورد اکنون ملزم به انتخاب و وظیفه ایم.

من خودم را در مقابل خودم، خانواده ام، شهرم، کشورم و حتی جهان مسئول می دانم و سعی می کنم به نکات و باید و نباید های سازمان بهداشت جهانی در مورد شیوع بیماری کرونا عمل کنم. شاید اگر بحث همه گیری و انتقال و غیره مطرح نبود و تنها در مورد خودم مسئول بودم اهمیت ماجرا چندان پر رنگ نبود تنها به عنوان یکی از هشت میلیارد نفر به موضوع نگاه می کردم اما اکنون نمی توانم که بجای دیگری و دیگران هم تصمیم بگیریم پس سعی می کنم طبق یک قرار جمعی رفتار کنم و در خانه ماندن و قطع زنجیره ی انتقال و شیوع را تا حد ممکن جدی گرفته و عملی کنم.

  • امیر محسن

به رسم تجربه های ذهنی متمم می خواهم شیوع بیماری را با هم تصور کنیم که عامل آن ویروس کووید خشن فرضی می باشد. بیماری که بر خلاف نوع دیگر آن یعنی کووید ۱۹ دارای احتمال مرگ و میر ۵۰ درصدی است. یعنی در صورت ابتلا دارای شانس ۵۰-۵۰ برای ادامه زندگی خواهیم بود.

همین طور نرخ شیوع آن بسیار بالاتر از کووید ۱۹ بوده و ۱ به ۱۰ نفر است. سیستم ایمنی بدن در برابر RNA این ویروس بسیار ضعیف است و همین طور ساختار ویروس به گونه ای نیست که به راحتی با چربی زدا ها پاک شود.

در واقع شرایطی که طرح کردیم از یک فاجعه ی جهانی هم فراتر رفته و انگار که آمده ست تا نیمی و شاید کل انسان ها را از بین ببرد. در این شرایط چه می توان کرد؟ مواجهه اینقدر نزدیک با مرگ و نابودی تمدن بشری چقدر اضطراب آور است؟ چه می توان گفت؟

کووید خشن فرضی بر خلاف نوع کووید ۱۹ که دارای نرخ مرگ و میر ۲ درصدی با انتقال ۱ به ۲.۶ نفری ست و این روزها جهان با آن درگیر است، خیلی شرایط بغرج و ملال آورتری را می تواند رقم بزند. درست نمی توان گفت چند صد برابر وحشتناک تر و ناامید کننده تر.

رسانه ها در آن شرایط چیزی برای بزرگ نمایی فاجعه و تزریق استرس ندارند چرا که بالاتر از آن سیاهی شاید رنگی نباشد. حتی ذره ای از آن شرایط را هم نمی توانیم تصور کنیم. خلع سلاح بشر و شیوع نا امیدی محض.

من با طرح این تجربه ذهنی قصد ندارم که شرایط کنونی را عادی سازی کنم و یا ساده جلوه بدهم اما این روزها خیلی با خودم فکر می کنم که کویید ۱۹ می توانست هولناکتر هم باشد، می توانست در بدن ۸۰ درصد مردم بجای نشانه های خفیف، شرایط حادی را ایجاد کند، نرخ مرگ و میر بیشتری داشته باشد و خدایی نگرده کودکان معصوم را در معرض خطر ابتلای بیشتری قرار دهد. ساختار لیپیدی نداشته و با آب و صابون از بین نرود. در برابر سیستم ایمنی بدن مقاوم تر ظاهر شود و هزار شاید هولناک دیگر. چند روز پیش گفتم احتمالا در مال حاضر باید از بهداشت فردی به عنوان تنها واکسن شناخته شده ی ویروس کووید ۱۹ یاد کرد.

این نوع نگاه من به مسئله شاید چندان هم جالب نباشد، اما چیزی ست که به آن فکر کرده ام. ما در همین مدت کوتاه به صورت تجربی اطلاعات زیادی از آن بدست آورده ایم اما هنپز هم از ناشناخته های آن می ترسیم. از آنفولانزا که نرخ مرگ و میر بسیار بالایی هم دارد نمی ترسیم چ‌ن عادی سازی شده و سال های زیادی ست که همنشین بشر است و حس می کنیم به خوبی آن را می شناسیم هر چند که همین آشنای دیرینه سالانه چند هزار قربانی در جهان و حتی در کشورهای پیشرفته دارد.

این روزها من هم کم تحت فشار های عصبی و استرسی نبوده ام. به تجربه ذهنی کووید خشن فرضی فکر کنید و از اضطراب های ناشی از کووید ۱۹ بکاهید.

  • امیر محسن

این روزها بیش از پیش به حجم کثافتی که در فضای شبکه های اجتماعی جاری ست پی برده ام. به طور کلی شبکه های اجتماعی در بحران ها و پرداختن های بیش از حد به موضوعات و اخباری که نباید پیشرو هستند. متاسفانه شبکه های اجتماعی فضای عمومی هستند که هر کسی با هر مقدار آلودگی و بیماری ذهنی می تواند ویروس های ذهنی اش را در بسته بندی های زیبا به مردم عرضه کند و در ازای جلب توجه ها به خود استرس، اضطراب و نگرانی منتشر کند.

مخاطبان منفعل اولین قربانی های این مسائل هستند و بعدتر حتی کار به قربانی کردن مخاطب فعال نیز می رسد و این یعنی که حجم آلودگی در فضای شبکه های اجتماعی به حدی بالاست که سالم ترین افراد را نیز درگیر می کند.

این روزها زیاد می شنویم که در فضاهای عمومی حاضر نشوید ولی کاش بیشتر از آن بگوییم در شبکه های اجتماعی حاضر نشوید.

شبکه های اجتماعی نه تنها در رویداد فعلی که همیشه برای سلامت روانی جامعه مضر و مخرب اند و البته که این مساله فقط به دلیل رفتار افراد خاصی نیست چرا که فضای کلی این شبکه ها به گونه ای ست که حتی رسانه های رسمی در اکانت های شبکه های اجتماعی خود رفتار بیمارگونه ای از خود بروز می دهند. این تازه به غیر از فضای بیمارگونه ی بخش نظرات و کامنت های آن هاست.

مردم تمایل به دیده شدن دارند و از انتشار هر حجمی از هیجان منفی برای دیده شدن ابایی ندارند، خواه این کار را به شکل نفرت پراکنی زیر پست اشخاص مشهور جهانی انجام دهند، خواه به صورت انتشار اخبار کذب یا بی فایده.

آنچه که در شبکه های اجتماعی گزارش می شود و نمایش داده می شود با جهان واقعی بیرونی به شدت متفاوت است و واقعا تصویری مجازی و غیر واقعی از دنیای بیرون است، چرا که تنها تمرکز این شبکه ها روی اخبار منفی و نازیبایی هاست.

به نظر من در این آلوده ترین مکان عمومی هر چقدر هم با ماسک و گارد وارد شوید باز امکان آلودگی ذهنی شما وجود دارد چرا که حجمه بسیار بالایی از اطلاعات غلط، نادرست، درست اما بی فایده، تمرکز روی تنش ها، بحران سازی، سیاه نمایی، فریب، زیبا سازی و تزریق نازیبایی ها و ... حتما شما را به خطاهای شناختی و ذهنی انداخته و قدرت تحلیل و تصمیم سازی صحیح را از شما می گیرد.

این بحران نیز در کشور ما و در جهان به زودی رخت می بندد و انسان، این مخلوق پیچیده ی خداوند با آگاهی بر این ویروس بیماری زا غلبه می کند اما توصیه من برای همیشه این است که از حضور در فضای آلوده ی شبکه های اجتماعی اجتناب کنید.

 

  • امیر محسن

” یاد گرفته‌ام که هر وقت نمی‌شود پیاده‌روی کنم یا به دل کوه و صخره بزنم و قایق سوار شوم و از دنیا دور شوم؛ صدای جهان را قطع کنم و به سکوت پناه ببرم.”

"ارلینگ کاگه"

امروزه باید صدای جهان را قطع کرد و سکوت پناه برد، چرا که متاسفانه رسانه و بلندگو در دست افرادی قرار گرفته که نباید. در جنگ توجه طلبی سلبریتی ها و رسانه ها و گاه افراد عادی که می خواهند صدایشان به جایی برسد حرف هایی زده می شود و فرهنگی ترویج داده می شود که نه تنها کارا نیست که مخرب نیز هست. به نظرم امروز بیش از همیشه باید برای شنیدن و گفتن حساسیت و وسواس خرج داد.

من در احترام به سکوت به همین چند خط اکتفا می کنم و در پایان نیز سخنی از ارلینگ کاگه را می آورم: "اسرار جهان در سکوت پنهان شده اند."

  • امیر محسن

امروزه بیش از گذشته به این پدیده برخورد می کنیم که بخواهیم خودمان را معرفی کنیم، چرا که در دنیای وسیعی از ارتباطات با افراد زیادی برخورد می کنیم که هیچ شناختی از ما ندارند. لازمه ی عصر ارتباطات و دیجیتال داشتن حداقل یک بیوگرافی چند خطی مشخص است که جایگاه تقریبی ما را در ذهن مخاطبان دنیای واقعی و مجازی مشخص کند.

نمی خواهم در این بحث از برند شخصی صحبت کنم گرچند شاید ناخواسته به بحث ورود کنم چرا که در مورد این صحبت می کنم که ما چگونه شناخته می شویم.

در مراسم ها و اجتماعات مختلف یا در صفحات شبکه های اجتماعی وقتی برای اولین بار خودمان را معرفی می کنیم بعد از بیان نام و نام خانوادگی خود چه اطلاعاتی را به زبان می آوریم. شغل؟ تجارب شغلی؟ محل تولد یا سکونت؟ تحصیلات؟ سن؟ آنچه که هستیم یا آنچه که می خواهیم بشویم؟ عناوین نسبی؟ یک جمله که خط مشی و اصول حرفه ای ما را مشخص می کند؟ سوابق و افتخارات؟ یا حتی سوابق اشتباهات؟ بیان هریک از این ها و خیلی از اطلاعات دیگری که می تواند بعد از نام ما عنوان شوند، محتمل است.

ممکن است به گذشته اشاره کنیم، یا آینده و یا حال. یکی از نقاط عطفی که در زندگی باید به این سوال پاسخ دهیم که واقعا ما چه هستیم؟ یا شاید هم اصلا من هیچ یک از عناوین و نسبت هایی که بعدم از نامم ذکر می شود نباشم. برای شناختن یک انسان با تمام پیچیدگی و پویایی آن، نمی توان به دانستن شغل و تحصیلات و سوابق و محتویات رزومه آن اکتفا کرد. البته این مورد خیلی هم نسبی ست و هر نوع معرفی بسته به شرایط و بستر ارائه آن ممکن است متفاوت بوده و شناخت مدنظر آن زمان و مکان خاص را تامین کند.

گاهی هم ما نیاز داریم در محیطی خاص به شکلی مختص آن شناخته شویم و سبک معرفی ما وابسته به خواسته های درونی مان است.

به یک کاندیدا فکر می کنم که در پوستر تبلیغاتی اش زیر عنوان نام و نام خانوادگی اش چه می نویسد؟ یا یک دانشجو وقتی در اولین جلسه ی کلاس خودش را معرفی می کند. یا یک استاد و سخنران در ابتدای یک جلسه چه چیزی از خودش می گوید؟ گاهی سکوت کردن در مورد خودمان هم نوعی معرفی ست. ارائهندادن محتوا در جایی که لازم به ارائه ی محتوایی هست نیز به نظرم خود نوعی تولید محتوا ست. محتوای سکوت.

فردی که به تازگی شرایط سختی را پشت سر گذاشته خود را کاملا با شرایطی که از آن گذر کرده معرفی می کند، فردی که راهی در پیش رو دارد نیز ممکن است خودش را کاملا در مسیر پیش رویش معنا کند، همین طور فردی که سی سال یک شغل را به طور روتین انجام داده شاید نتواند تعریفی جز بازنشسته یا پیشکسوت فلان زمینه از خود ارائه دهد.

ما در ظرف گذشته، حال و آینده و همینطور در ظرف ذهنیت و باور خودمان و شرایط و بستر ارائه، تعریف می شویم.

گاهی اولین چیزی که بعد از نام مان در ذهن دیگران یا خودمان شکل می گیرد بخش اعظمی از وجدیت ماست و گاهی هم تنها یک عنوان گذراست که بزودی فراموش می شود. کمتر پیش می آید که افراد در ابتدای سخن با خصوصیات فردی شان معرفی شوند گرچند که بیان خصوصیتی که در فرد نهادینه شده تصویر بسیار دقیقی از اصلوب و چارچوب های رفتاری و زندگی او ارایه می دهد.

صداقت در بیان و اعتماد به آنچه که بیان می شود، نیز در این زمینه اهمیت زیادی دارد چرا فرد گاهی به راستی آنچه که پس از نامش ذکر می شود نیز اعتقاد ندارد.

عنوان هایی که قبل از اسم افراد ذکر می شوند و آنچه که بعد از نام فرد گفته می شود بیانگر تمام واقعیت های فرد نیست، گرچند ما در دنیای ظواهر گرفتاریم و عادت کرده ایم به  القاب و عناوین، اما انسان چیزی فراتر و پیچیده تر از واژگانی ست که در بیو، رزومه، کارت ویزیت، معرفی پیش از سخنرانی و ... ذکر می شوند.

  • امیر محسن

من جزو آن دسته از افراد هستم که سکوت و آرامش محیطی فضای کار بشدت برایم مهم است و همین طور برای تمرکز روی کارهای فکری به سکوت احتیاج دارم. پیش تر شدت این موضوع کمتر بود و حتی در محیط های شلوغ هم مطالعه می کردم و یا در مورد موضوعی به فکر فرو می رفتم اما رفته رفته این توانایی تمرکز در محیط های شلوغ در من کمتر شد و حالا به جایی رسیده ام که تنها در محیط های آرام قادر به مطالعه ی مطالب عمیق و کارهای فکری هستم.

فکر می کنم این خصوصیت توانایی کار تیمی فرد را نیز تحت تاثیر قرار داده و تحمل هم کار و هم تیمی که مدام سکوت محیط را بر هم می زند برای من بشدت آزار دهنده شده است. مخصوصا اگر مثل یکی از همکاران من عادت به گوش دادن مدام به رادیو در محیط کار داشته باشد. بر عکس زمان هایی که درگیر مطالعه و نوشتن و فکر کردن هستم در زمان هایی که در جلسه کاری هستیم و یا کار تیمی اجرایی در حال صورت دادن است خیلی همراه و فعال و یا حتی شلوغ هستم. از بمباران فکری و بیان ایده های لحظه ای در جمع، که گاه با همکاری یکدیگر به یک ایده ی اجرایی نو ختم می شود استقبال می کنم اما از صحبت کردن مدام با یکدیگر در زمانی که کار فکری انجام می دهم بشدت بیزارم.

شاید ذهن من آشفته است و قدرت تمرکزم تحلیل رفته است اما به هر حال صداهای تکراری مثل همین صدای گوینده ی سرخوش رادیو و یا صدای بیرون حین باز بودن درب دفتر کاری برایم آزاردهنده بوده و ترجیح می دهم که در سکوت و محیطی آرام به کار بپردازم.

به دنبال میکرواکشن هایی هستم که این حساسیت ام روی سکوت محیط کار را کمتر کرده و با شلوغی فضاهای کاری ارتباط بیشتری بگیرم. چون حس می کنم استفاده از ایرپاد و هدفون برای حذف صدا های محیطی مرا بشدت از فضای کاری و همکاران دور کرده و به یک جزیره ی فردی می برد که چندان مطلوب خودم و فضای کاری نیست. جالب اینکه بیشتر روی شلوغی های صوتی حساس ام و شلوغی بصری و رفت آمدها کمتر تمرکز کاری ام را بر هم می زند.

  • امیر محسن