نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یار» ثبت شده است

از در نبودن ت چه گویم که هر چه گفتنی ست به آنچه چشیدنی و لمس کردنی ست نزدیک نیست. من هر طور با کلمات دردِ جای خالی تو را نقش بزنم باز به آن حجم تلخ نبودن ت نزدیک نیست. این جنسِ تحمل ناشدنی نبودن ت نه به سطح دل بستگی و دل سپردگی من بلکه به جنسِ خواستنی بودن هایِ تو مربوط است. راست است که بی یار عسل تلخ است و این تلخی نه به کامِ دهان که به کام دل چشیدنی ست و درست این دردِ نبودن نه به پیکر جسم که بر پیکر جان و ذهن اثر می کند.

خلاصه که باید درد را در کلمه ریخت و بیان کرد که این تبدیل خود از سطح تیزی و عمق درد می کاهد مثلن خودِ همین واژه ی درد یا دل یا یار، از کلمه تا احساس از حس تا جان دنیا دنیا فرق دارند. از جای ِ خالی تو باید مثنوی سرود، باید دیوانِ دیوانگی سرود و هزار و یک شب نگاشت که شاید گفت گفتنی را و نه حس کردنی را.

ادامه دارد ...


۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۲۵
!