نسل ِ من

محبوب ترین مطالب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بحران اقتصادی» ثبت شده است

ورد زبانِ آدمِ گرسنه دم زدن از سیری ست. دعای زیر لب ش طلب قوتِ لایموتِ جان است و تمام حواس پنج گانه ش معطوف به فعلِ خوردن. خب چه انتظار می رود از جامعه ی گرسنه ی حریصِ ندانم کارِ خسته؟

مسخرگی مدیریتی

تا وقتی که موضوعِ طلب طلبِ اولیه ترین چیز های زندگی ست خب معلوم است که رشد فقط وجه ی جسمانی و فیزیولوژیکی ناقصی دارد که تنها به معطوف به یک سری اعداد و ارقام مسخره ی بدوی ست. آدمی افسره شاید سایز دور کمرش از چهل و چند هم بیشتر باشد اما خب این دلیلِ بر فربه بودن و سلامتی اش نیست، البته زاغی هم که با زباله سیر می شود جثه اش چند برابر گنجشک است. این ها نه مربوط به فرد که مربوط به اجتماع است و درد نه درد گرسنگیِ شکم که دردِ نیاز های اولیه ی مرتفع نشده ی جامعه ای ست که مریض شده، جامعه ای که حجاب به موجب سپرِ بروز شهوات تیتر اولِ اغلبِ گعده های به اصطلاح روشن فکرانه اش است و دردِ تامین مخارج اولیه ی خانواده دردِ شماره ی یکِ دولت و ملتِ آن. کاش داشتیم در مورد سومالی و مالاوی و گامبیا حرف می زدیم نه در مورد کشوری غنی که پول نفت ش از پارو بالا میرود و سرمایه ی انسانی و ملی کم ندارد.

کاش درِ چاه های نفت را گل ی گرفتیم و دربِ جیبِ آقا زاده ها را سنجاق می زدیم، توانِ دفاعی را به باد می دادیم و خیال مان از مخارج نظامی راحت می شد، آدم ها را به کارگری در کشورهای جهان سوم تر می فرستادیم و غمِ بیکاری را نمی خوردیم و آن وقت در ایرانی که بیشتر و بیشتر به گل نشسته حداقل به دنبال چاره ای درست و درمان می گشتیم.

آره درست من داغ کردم و چرت می گویم اما خواهشم این است که آنکه باید چرت نبافد و مسخره مدیریت نکند. درد به استخوان رسید و هیچ کس فکر نیست، باید حتما در کشتار دسته جمعی راه بیندازد تا فکری کنیم؟

  • محسن جمشیدی