نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

به نام خدا، همانکه در هر قدم لطف و یاریش محسوس است و در هر نفس شکرش لازم. پروردگار جهانیان که نور آسمان و زمین است، نور.

خالق ارحم الراحمین که در هر مصیبتی همگام با مخلوق درد می کشید، غصه می خورد و روح مربوب را گنجایش می بخشد.

  • امیر محسن

آروم زیر لب آیت الکرسی رو تلاوت می کردم تا شاید طوفان دلم آرام گیرد، توی این یکی دو هفته ی اخیر بارها و بارها منتظر جواب آزمایش، سی تی اسکن، نظر و تفسیر پزشک بودیم و برای امیدوار کننده بودن هر کدوم از این مراحل کلی دست به دعا و مضطرب.

اون روز هم نوبت تصویربرداری گوارشی بود و خب مسئله ای بود که ما خیلی ازش می ترسیدیم و جزو نگران کننده ترین مراحل بود برامون، طوری که نشان دهنده ی مرحله پیشروی بیماری بود ‌و با توجه به ناراحتی های گوارشی احتمال زیادی می دادیم که خب نتیجه ی امروز ناامیدکننده باشه.

از ایستگاه مترو خارج شدم و  قدم هام رو به سمت بیمارستان آروم بر می داشتم، شاید می خواستم لحظه ی مواجه ام با یک خبر بد رو به تاخیر بندازم. به کلینیک گوارش که رسیدم متوجه شدم که کار انجام شده و مادرجان رو به بخش بستری برگردوندند. خودمو به اتاق ش رسوندم و بی حال روی تخت دیدمش، تازه به هوش اومده بود، دست ش رو بوسیدم و خواست مانع شه اما توان شو نداشت. جواب ها روی کارتابل علائم حیاتی ش بود، پایین پاش روی میز پا تختی.

جواب رو برداشتم و با امیدواری به قسمتی که نوشته بود تشخیص diagnosis نگاه کردم.

باورنکردی بود، هر دو نتیجه ی تصویربرداری رو بالا پایین کردم، هیچ وقت تو زندگیم از دیدن واژه ی “نرمال” تا این حد خوشحال نشده بودم. با تمام وجود گفتم خدایا شکرت، هیچ وقت تا این حد قدر سلامتی عزیزانم رو ندونسته بودم. به سمت مادرجان رفتم و به انتظار چشم هاش پایان دادم، گفتم مامان خداروشکر سیستم گوارش ت هیچ مشکل خاصی نداره. انگار به نگرانی همیشگی ش پایان داده باشم. خم شدم روی تخت و توی آغوش گرفتمش، چه گریه ی شوق لذت بخشی.

یکسال از اون روزها می گذره و خب همه چی به خوبی پیش رفت، عمل جراحی به لطف خدا نتیجه ی خوبی داشت و نتایج پاتولوژی نگرانی ها رو رفع کرد. اون روزها لحظه های زیادی از ته دل خوشحال شدم و لحظه هایی رو هم نگران و گنگ به سر کردم. نمی دونم بابت این خوشی ها و آزمون ها چطور از خدا تشکر کنم. اگر این روزها نبود، نمی دونم چقدر دیگه باید طول می کشید تا من یه چیزهایی رو بفهمم. ای مهربان ترین مهربانان شُکر.

در این میان دعایی همیشه همراه و ذکر تنهایی من بود که واقعا آرامبخش بود برام.

افوض امری الی الله




  • امیر محسن

 وارث حکومتی است که از پدر مانده و فرمانده سپاهی است که در درونش نفاق تا اعماق صمیمی ترین یاران وی نفوذ کرده، بهترین افسران و فرماندهان سپاه، پنهانی با پول ها و با زورها و وعده های بنی امیه سر و سِر دارند، و برای یک توطئه بزرگ، یک خیانت بزرگ، معامله می کنند. افسران برای فروش خود با خریداران انسانیت و شرف در دمشق چانه می زنند.
از نظر قلمرو حکومت، حسن بر یکی از نیرومند ترین و خطرناک ترین و حساس ترین قسمتهای سرزمین اسلامی دستی ندارد و این قسمت یکپارچه به دست دشمن افتاده است.
در خود عراق نیز جناح ها متفرق شده اند. اشراف نسبت به رژیم علوی نمی توانند وفادار باشند و توده به سستی و غفلت گرفتار شده است. خوارج که توده متعصب و از جان گذشته مذهبی اند و قدرت خطرناک عوام اند، روی در روی ایستاده اند و حسن، به عنوان مظهر آخرین تلاش صمیمی ترین و آگاه ترین و مترقی ترین یاران نهضت جدید اسلامی، در برابر جبهه نفاق یا دشمنان داخلی، هر روز ضعیف تر می شود و ضعیف تر، تا لحظه دردناک و فاجعه آمیزی، که آخرین تلاش و مقاومت «اسلام عدالت» در برابر «اسلام اشرافیت» پایان می گیرد و صلح با دشمن داخلی تنها راه چاره، یعنی بیچارگی یی است که حسن ناچار می پذیرد. زیرا شکست خورده است و شکست خورده صلح نمی کند، صلح بر او تحمیل می شود، درست مثل شکست.
حسن (ع) که در مدینه به عنوان رهبر و مظهر تلاش روح انقلاب در برابر «جاهلیت جان گرفته جدید» نشسته، اکنون به صورت یک فرد عادی خلع سلاح شده در آمده است.
وقتی می بینیم که دشمن در داخل خانه امام و رهبر مردم، نیز رخنه کرده، و جاسوسان بنی امیه، در خلوت خانه او، محرم او شده اند! و حتی همسرش را مزدور خود ساخته اند و توسط او مسمومش کرده اند، می توانیم حدس بزنیم که جبهه عدالت و آزادی مردم تا کجا ضعیف شده است! قدرت  به عنوان رهبر نیرویی که به نام اسلام هنوز دارد مقاومت می کند، به اندازه ای است که وقتی می میرد، در خود مدینه، که شهر جدش و مادرش است، و شهر خانواده او است، و شهر مهاجرین و انصار پیغمبر اسلام است، امکان این را، که در جایی که خودش می خواهد دفن شود ندارد، در قبرستان عمومی شهر دفنش می کنند! سرنوشت ، که مظهر تنهایی و غربت در جامعه اسلامی است، حتی در مدینه پیغمبر، نشان می دهد که جبهه حق طلبی در اسلام به کلی در هم شکسته است و ارتجاع جدید کاملاً بر همه جا و همه کس مسلط شده است و همه صحنه ها را فتح کرده است و اکنون نوبت حسین است…

حسین وارث آدم/دکتر علی شریعتی

  • امیر محسن