نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

دوست داشتم جایی تمام حرف هایم را گریه کنم

تکیه بر سایه ی حضور کسی که مانا نیست بکنم و بر این خانهی سست بنیاد بگریم بر لذت های زود گذر رنگین و تلخی های سیاه و سفید جاویدان

دلم کمی گریه می خواهد.اشک می خواهم اشکی از جنس طهارت شاید دلم را بتوانم غسل بدهم به اب دو دیده

بغضم را در گلو خفه نمی کنم قورت هم نمی دهم دلم شکستن می خواهد.دلم می خواهد بشکنم و تکه تکه ام را به کسی بدهند تا شاید نبودم بودن دیگرانی را تضمین کند

دلم شب می خواهد و یک آسمان تنهایی دلم غربت می خواهد

چقدر بد شده ام خدایا چقدر سرکش

دیگر انگار که نه انگار بنده ام و فرمانبر.خیلی راحت طغیان می کنم و نمی ترسم از سرکوبی

خدایا 

می دانم رو نمی گردانی از بنده ات اما دلم راضی نمی شود التماست را نکنم.التماس می کنم که دوباره نگاهم کنی

گوشم را که می ژیچانی دلخوش می شوم که خدایی دارم.خدایی که حواسش چهاردونگ جمع من است منی که هیچ ام

۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۱ ، ۲۰:۲۲
!