نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

۷ مطلب در مهر ۱۳۸۹ ثبت شده است

«الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا وقالوا حسبنا الله ونعم الوکیل»
(سوره آل عمران - آیه 173)
مؤمنان به این گونه اند که اگر مردم (و منافقان) به آنان گفتند که همانا مردم (دشمنان) صف آرائی کرده اند و گرد هم آمده اند (که شما را از بین ببرند و نابودتان سازند) پس از ایشان بهراسید (نه تنها نمی ترسند) بلکه ایمانشان افزوده می شود و در پاسخ آنان می گویند خدا ما را بس است و او بهترین پشتیبان ما است.
این آیه حکایت از یک جریان گذشته، در صدر اسلام دارد که ابوسفیان می خواست انتقام بگیرد پس نعیم بن مسعود اشجعی را فرستاد که مسلمانان را از قریش بترساند و سپاهیان اسلام نه تنها نهراسیدند و نلرزیدند بلکه ایمانشان به خدا بیشتر شد و در پاسخ او همی گفتند: ما را خدا کافی است: " حسبنا الله " و او بهترین حامی است " و نعم الوکیل ". ولی به هر حال نمونه ای است از وضعیت مسلمانان در برابر دشمنان اسلام در هر زمان و مکان. و به ما این درس رادهد که حوادث و سختی ها ما را از پای در نیاورد و در برابر دشمن هرچند مسلح به جدیدترین و نیرومندترین سلاحها باشد تسلیم نشویم و به خدای خود اکتفا کنیم و او را به حق نیرومندتر بدانیم نه اینکه فقط به زبان آوریم ولی در عمل از دشمنان خود بترسیم و خدای را از یاد ببریم.
مؤمن همیشه باید در کشاکش زندگی همچو سنگ زیرین آسیا باشد، محکم و استوار، ثابت قدم و با قدرت، نه تنها خم به ابرو نیاورد که مقاومت کند، و در برابر تمام دشمنان خدا بی محابا بایستد و نترسد و نلرزد. امام صادق علیه السلام می فرماید:
" إن المؤمن أشدّ من زبر الحدید. ان زبر الحدید اذا دخل النار تغیر و ان المؤمن لو قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه " همانا مؤمن از پاره های آهن شدید تر و محکم تر است چرا که پاره آهن در آتش نرم می شود و تغییر حالت می دهد ولی مؤمن اگر کشته شود و دوباره زنده شود و باز هم کشته شود هرگز تغییر نمی کند و قلبش محکم و پا برجا است.
ضمنا از اینکه خداوند می فرماید که در آن صورت ایمانشان زیادتر می شود، معلوم می شود که هرچه دشمن بیشتر خود را آماده کند مؤمن سلحشورتر و جسورتر می گردد و چون پا به کارزار گزارد بر ایمانش افزوده تر می شود زیرا به خدا نزدیکتر می گردد و امدادهای غیبی معنوی را با دیده قلب بیند و بصیرتش در عقیده اش بیشتر می شود و قلبش در برابر نا ملایمات محکمتر می شود، زیرا تا نبرد و جنگ نباشد انسان همچنان کسل و بی نشاط است ولی جنگ، میدان آزمایش و صف آرائی ایمان و جدا شدن خوبان از بدان است. جنگ انسان را صیقلی و آبدار می کند همانگونه که طلای ناب با آتش گداخته روشن تر و درخشنده ترگردد.
از آن سوی معلوم می شود که ایمان مردم یکسان نیست. و این امری است قطعی.هرچند فخر رازی (شیخ المشککین) تشکیک و تردید کرده و می گوید اگر ایمان تصدیق است که یکی بیش نباشد ولی اشتباه می کند که ایمان فقط تصدیق نیست بلکه تصدیق است همراه با عمل. تازه اگر فقط تصدیق هم باشد، آنگونه که علی علیه السلام حقایق را می بیند و قدرت خدا را تصدیق می کند مانند خقیقت دیدن و تصدیق ما است ؟ هرگز چنین نیست. علی گوید: " لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا " اگر پرده ها بالا رود بر یقینم افزوده نمی شود. آیا ما چنین هستیم ؟ آیا اعتقاد ما به غیب مانند اعتقاد اولیای خدا است ؟ این چه سخن اشتباهی است.
بنا بر این ایمان قطعا قابل زیاده و نقصان است چه اعمال اجزاء باشد یا شرایط و آثار و هرچه ایمان تقویت شود عمل برتر می گردد زیرا ایمان، تصدیق به تنهایی نیست بلکه تصدیق است و عمل، باور است و اجرا، حقیقت است و پیکار.
حسبنا الله و نعم الوکیل: چه قدر زیبا و پر معنی است این سخن بزرگ. اگر کسی معتقد به خدا باشد و در عقیده اش راستگو باشد قطعا از هیچ قدرتی چه برونی و چه درونی نترسد زیرا تکیه گاهش آنقدر بلند است که عنقا به آن راه نیابد و بشر به او دسترسی نداشته باشد. ابراهیم خلیل علیه السلام آنگاه که در میان آتش انداخته شد تنها سخنش این بود: حسبنا الله و نعم الوکیل. روح القدس با آن عظمتش نزد او می آید و می پرسد: اگر درخواستی داری ما در خدمت حاضریم.
حضرت خلیل الرحمن جواب می دهد اگر هم داشته باشم از شما ندارم، خدا مرا کافی است.
حقا که خدا برای مؤمن کافی است: " ألیس الله بکاف عبده " و مگر خدا برای بنده اش کافی نیست.
و می فرماید: " و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ أمره " و این تأکید دیگری است بر اینکه اگر کسی بر خدا توکل کند قطعا خدا او را کافی است و حاجتش را برآورده می کند.. ولی ما که خدا را نمی شناسیم و متأسفانه به آن قدرت لایزالی پی نمی بریم از این سلاحهای مادی می ترسیم و از آنکه دشمنان در یک صف جمع شده اند و ما به ظاهر دست تنها هستیم می هراسیم ولی اگر چشم بصیرت بین داشته باشیم در یک طرف همه دنیا و تمام تسلیحات آنها را می بینیم و در طرفی دیگر خدا را. آیا آن نیروها بیشتر و بالاتر است یا نیروی لا یزال الهی؟!
پس آنکه ما را می ترساند شیطان است و ما باید همیشه از آن بیزار باشیم و به سوی رحمان روی آوریم. خداوند می فرماید:
" انما ذلکم الشیطان یخوف أولیاءه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین " فقط و فقط شیطان است که پیروان خود راترساند پس حتما از آنان نترسید و اگر ایمان دارید (و راست می گوئید) از من بترسید.
ترس از خدا انسان را قوی و نیرومندسازد. و اگر قلبی از خدا خشیت داشت محال است از دنیائیان و مادیان و شیاطین انسی و جنی بترسد. به امید اینکه مردم سلحشور و استوار ایران همچنان در برابر دشمنان ظاهری و باطنی با قدرت بایستند و با تکیه بر خدای خود به نیروی بی نهایت او وصل شوند و از هیچ قدرتی نهراسند و نلرزند که خدا آنان را کافی است و خود دشمنان را نابود خواهد ساخت. ما باید به وظیفه خویش عمل کنید و أعدوا لهم ما استطعتم به همین معنا است مه هرچه توانیم باید نیروهای خود را آماده سازیم، بقیه اش را به او که قدرت مطلق است واگذاریم و مطمئن باشیم که ما به حول و قوه خدا پیروز و سرفرازیم آمین رب العالمین.
۱  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۸۹ ، ۲۱:۵۵
!
او رفت و این اصلا مهم...؟

نه فقط شخص ایشان بلکه دیگرانی که ندیدند و رفتنشان دیده نشد.به راستی آنان نمی بینند یا مایی که چشممالن را به روی این حوادث بسته ایم؟
این خبر را فریاد بزنند یا به نمایش بگذارند هیچ فرقی ندارد ما کر و کور و فاقد تحلیل شده ایم.
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۸۹ ، ۰۸:۴۹
!
خراسان رو به حجاز
هر روز پنج نوبت، خراسانیان و میهمانان در صحن سلطان در پشت گنبدی که او در زیرش آرمیده، رو به حجاز صف می کشند و احرام می بندند و به سجده می روند و باز برمی خیزند. گویی امام جماعت، خود اوست.
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۸۹ ، ۱۷:۱۷
!
باید جمعیت را شکافت و در دل مردمان کوچه ای باز کرد و پیش رفت و روی پنجه های پا بلند شد و قد کشید و دست ها را به ضریح رساند. بسیاری ازآنان با آنکه بارها نزدیک ضریح شد ه اند اما هنوز شوق کم کردن فاصله با حضرت در دلشان تازه است.
برای آن لحظه و آن همهمه برنامه های زیادی ریخته بودم اما هر قدم که یزدیکتر می شدم،قطعه ای پازل فکرم را گم می کردم،در عوض جورچین دلم قطعه قطعه کامل تر می شد به واسطه ی گام هایی که به سوی او بر می داشتم.
مرتبه ی اولی که می خواستم دستم را به ضریح برسانم بین جمعیت تاب نیاوردم یعنی امانم نداند و من رد شدم بی اینکه انگشتانم ضریح را غرق بوسه کرده باشند.خیلی دلم گرفت انگار که حضرت دست رد بر سینه ام زده باشد.به دارالسیاده رفتم،اما به ناگاه شعله ای در دلم زبانه کشید از جنس امید و رستگاری.تازه فهمیدم سرتاسر حرم،پر است از حضور حضرت و آقا تنها مختص به روضه ی منوره نیست.باخیال راه ارام ارام در صحن ها و رواق ها قدم زدم و با حضرت حرف.
تمام برنامه هایم را یک به یک انجام دادم جز بوسیدن ضریح حضرت.

۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۸۹ ، ۰۲:۵۹
!
این نوا را باید زیر زبان ذهن مزه مزه کرد تا فهمید که چون شهد شیرین است.
وقتی به گوش میرسد هوش و عقل را به بازی می گیرید.
زلزله در دل به راه می اندازد،
مگر چیست این صدا؟این شور؟
پیرمرد را که از نزدیک می بینی می فهمی این صدا ها از عشق بر می خیزد، از حسی وصف ناشدنی.همان حسی که پیرمرد را یارای پیمودن هر روزه ی پلکان نقاره خانه است.
کهن سنت چهارصدساله برای آفتاب می دمدفبرای آمدنش و برای رفتنش.











۱  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۸۹ ، ۲۱:۵۲
!





آسمانی زیر گنبد
تکه کاشی هایی که از سقف رواق گنبدالله وردی خان آویزانند 
در واقع تدبیر معماران ایرانی اند برای پوشاندن فاصله دیوار و طاق بالای سرشان. مقرنس کم کم چنان موردتوجه کاشی کاران و آینه کاران مسلمان قرارگرفت که تبدیل به عنصری کاملا تزئینی و مقرنس سازی، تخصصی مستقل در معماری شد. چنین فضای ظریفی را کاشی کاران فقط با خرده کاشی های معرق می پوشانند وآینه کاران با خرده آینه هایشان. این رواق در
شما ل شرقی حرم مطهر واقع شده است.































 مینا و طلا

قاب های رنگی میناکاری آ ن چنان با زمینه فلز یشان غریبه نیستند. در واقع رنگ های مینایی، حاصل ترکیبات اکسیدفلزی با نمک هستند. قرمز، سبز و زرد مینایی از طلا، مس و گل ماشی به عاریت گرفته شد هاند تا بر در ورودی دارالسیاده بنشینند.

۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۸۹ ، ۲۰:۴۵
!
دست ها و قلم ها
از سال 1379 به بعد زائران حرم رضوی دستشان را بر گوی و ماسور ههای ضریحی گره زد ه اند که توسط استاد فرشچیان طراحی و زیر نظر استاد خدادادزاده اجرا شده.
قلم زنان اصفهانی به پیروی از طرح استاد، قلم را رقصاند هاند تا تک تک گلها، برگ ها ونقش و نگارها را بر تن فلز حک کنند و از سیم و زر ضریحی مهیا کنند که احتمالا 400 سالی
عاشقان امام بر گردش خواهند چرخید. سابقه نصب ضریح در مرقد مطهر به عهد سلطنت شاه طهماسب صفوی و سال 957 قمری برمی گردد. در این سال مرقد مطهر برای اولی بار
ضریحی چوبی با روکشی از طلا و نقره را تجربه کرد.ضریح دوم، سوم، چهارم و بانیان بعدی یکی پس از دیگری آمدند تا نوبت به پنجمین و آخرین ضریح رسید.

خوشنویسی بر طلا
معمولا مسافران مشهدالرضا(ع) هرجای شهر که باشند،چشمشان به دنبال رنگ طلایی گنبد امام هشتم
می گردد. چشمگیرترین عضو معماری حرم، محل نمایش کلام الله و اسما حسنی است. کتیبه های آن هم سهم
مقد س ترین هنر مومنان، خوشنویسی است. قد بلند خط ثلث سال هاست کتیبه مساجد و مرقد مطهر امامان وامامزادگان را این چنین پر کرده است. گنبد و ساقه رعنای مرقد امام رضا(ع) تا قبل از عهد ترکان صفوی با کاشی پوشیده شده بود. در واقع این شاه طهماسب صفوی بود که برای پوشاندن گنبد مرقد امام به هنرمندان دستور تهیه خشت های طلایی رنگ را داد. بعدها رنگ طلایی همین خشت ها در ضلع جنوبی ساقه گنبد، زمینه ای شد برای خط خوش خوشنویسان نامی عهد صفوی.

۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۸۹ ، ۱۹:۳۶
!