نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

دنبال کنندگان ۶ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
بایگانی
پیوندها

۷ مطلب در دی ۱۳۸۹ ثبت شده است

هیچ وقت، هیچ وقت چیزی را از تو پنهان نکردم
جز این که
می دانستم دروغ می گویی،
هیچ وقت باورم نکردی.
۱  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۸۹ ، ۱۲:۵۹
!
lنفیسه مرشد زاده

عاشورا جشن به زانو درآمدن مرگ است.
ترس مرگ با آدم‎ها همیشه گلاویز شده و بازی را برده. مردم سال‎ها با هراس این کابوس خوابیده‎اند. از تن بی‎رمق مرده‎ها فرار کرده‎اند.
از قبرستان‎ها گریخته‎اند. بعد ناگهان مردی پیدا شده که وسط انبوه دشمن ایستاده، فریاد می‎زند: مرگ، گردن‎بند زیبایی بر گردن دختر جوانی است. مردی آمده فریاد می‎زند: شمشیرها، مرا در برگیرید. مردی آمده سوار براسب وسط میدان شعر می‎خواند و این کلمه رعب‎آور را مرتب به بازی می‎گیرد.
انگار نه انگار که ترس مرگ هیولای شب‎ها و روزهای نسل آدم بوده است. مردی پیدا شده که یک ذره هم از این دیو نمی‎ترسد. مرگ که پایه‎های پادشاهی‎اش بر ترس‎های مردم بنا شده بود، ناگهان برج و بارویش فرو ریخت. مرد جلو می‎رفت و مرگ، زیر سم اسب‎هایش جان می‎کند.
عاشورا جشن به زانو درآمدن مرگ است.
عاشورا جشن آبرومندی انسان است.
فکرش را بکن اگر وقتی گفتند هرکه می‎خواهد برود، همه می‎رفتند، آبرویی برای انسان می‎ماند؟ اگر در سیاهی شب همه ناپدید می‎شدند، دیگر می‎شد سر بلند کنیم؟ اگر قاسم نمی‎گفت: پیش تو مردن از عسل شیرین‎تر است، ما به این آبرومندی بودیم که الان هستیم؟ اگر مسلم بن عوسجه نگفته بود می‎خواهم همراه تو هفتادبار بمیرم، امیدی برای نسل آدم باقی بود؟
عاشورا، جشن آبرومندی انسان است.
قرآنی ورق ورق در گودال افتاده است؛ سوره‎ای سربریده، آیه‎هایی پاره پاره.
پیامبر گریه می‎کند: یارب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا

تربت یعنی ما دیر می رسیم
روح کی اهل رقص است؟ تار می زنند.
معصوم گمشده ای، در برهوت بی حواری است. کی دلش مثل تن درویش ها، اهل سماع است؟ کی می تواند راست و درست یاهو بزند؟ هو می کشند. اگر دیر برسیم حصیر و بوریا می بریم و تکه هایی که دیگر نمی توانند دست بکشند روی سر مان، می گذاریم توی خاک.
تربت، یعنی همین. یعنی ما دیر می رسیم.
خبرش به همه رسیده. می گویند با چراغ آمده دور شهر دنبال ما می گردد. روی چین های پیشانی اش، جای ضربه سنگ هست و ردایی از کرباس کهنه، به تن دارد. لب هایش خشک و ترک خورده اند، ولی ملیح می خندد و اخم اگر بکند، تا ابد دلت نمی آید از کنارش تکان بخوری. زیر گلویش خطی هست و روی تمام تنش کبودی رد اسب پیداست.
نرمه ای خاک روی موهای سفیدش نشسته و مژه که می زند آدم خودش نمی فهمد چرا بی اختیار می گوید: «کاش صد بار پیش چشمت بمیرم؛ باز کاش زنده شوم دوباره بمیرم.» رهگذرهایی که اولین بار او را دیدند، پرسیدند: «معجزه ای هم داری؟» و او دست می برد روی سینه و بیرون که می آورد می گوید: «این!» و کف دست هایش پر از خون بوده. رهگذرها قسم می خورند که خون، سرخ و تازه بوده؛
می گویند می درخشیده.
فانوس ها خاموشند. می شود امشب برای همیشه رفت. راز آفرینش شب، غیر از این است؟ تاریکی را گذاشته اند برای تصمیم های بزرگ. حضرت شفاف، حواری دودل نمی خواهد. دودل ها یهودا می شوند. تو تاریکی یکی قایمکی دور می شود. یکی هم قایمکی می آید نزدیک. روی آن ندارد که جلوتر بیاید.
به او می گویند: «خوش اومدی حر! منتظرت بودیم.» چه را پنهان می کنیم؟ حضرت شفاف اگر دست بیاورد جلو، لحظه ای تار نمی ماند. شب آینه بازی است و شعله فانوس ها را فوت کردند. ما مثل انار، دانه های
دلمان پیداست.
می گویند از همه چیز خبر دارد. ذکرهایی می داند که اگر به اندازه بگویی، معجزه می شود. آدم را حاجت روا می کند. شمرده و غمگین حرف می زند.
کلمه ها را می گویند باید خودش یادت بدهد. می گذارد سرزبان آدم. مثل پرنده ای که به جوجه گرسنه اش، غذا بدهد. به یکی گفته بود باید صد مرتبه بگویی: «نمی بینی حق تنهاست؟» «نمی بینی حق تنهاست؟» ولی اگر سرخود بگوییم فایده نمی کند، چون عددش مهم است. بعضی ها با سه چهار تا کارشان راه می افتد، ولی بعضی ها به نیت تعداد پیامبران هم بگویند کم است. ذکرش هم فرق می کند. برای همه یکسان نیست. بعضی ها را گفته یک دور تسبیح بگویند: «روبه روی باطل کسی نیست»، «روبه روی باطل کسی نیست»...
شب، کابوس کشان است. مرگ، مثل غولی تنها گوشه ای کز کرده. کو آن هیبت کهنه؟ آدمیزاد از کی این گونه شد؟ و «عمو! پیش چشمت بمیرم مثل عسل می ماند.» حضرت زلال می گوید: «مرگ مثل گردنبند در گردن زن های جوان، زیباست.» همه دم می گیرند: «پستی از ما دور است»، «پستی از ما دور است»... حضرت زلال می گوید: «شمشیرها! مرا در بر بگیرید!» ما هنوز مرددیم، حیف که ما هنوز مرددیم. هوا اگر روشن بشود، تاریخ نویس ها اسممان را می نویسند. دست
و دلمان می لرزد.
می گویند یاد می دهد بی دست و چشم و دندان، توانا باشیم. وقتی هم دارد این را یاد می دهد خودش دست به کمر راه می رود. گاهی هم گریه اش می گیرد. این ها خرافات است.
ما که باور نمی کنیم. یکی از همسایه ها می گوید، شاگردهایش می توانند از سر رود، تشنه بلند شوند. می توانند با لب های خشک، دست ببرند زیر آب، بیاورند بالا و خیره بشوند به آن و بعد رهایش کنند. ما می گوییم این ها که هنر نیست.
اگر راست می گوید؛ یک دختر بچه فلج ارمنی را شفا بدهد یا یک سگی را گریه بیندازد. همسایه مان می گوید: «سگ را از دل خودتان بیشتر قبول دارید؟» می گوییم: «خانه طلا باید داشته باشد. باید مرغ و و گوشت از آسمان نازل کند.» می گوید: «این ها را که به پیامبران قبلی هم گفتید.» می گوییم: «خوب حرف هایی که استاد می زند هم تکراری است. همان هاست که قبلا به آن ایمان نیاوردیم.» ما برای هم تکراری شده ایم.
همسایه می گوید شاگردهای او می توانند برای هر کسی که تشنه است آب بیاورند.
شب عطش است. این کتاب خوب را فردا، سر ظهر، صفحه صفحه می کنند. بگذار امشب بنوشیمش. حیف که ما هنوز مرددیم.
ساعت را نگاه کن. شب های انتخاب کوتاهند. وقت شک تا دم صبح است. غریبه! وقتش است چشم هایت را ببندی. حضرت شفاف، صبح این برهوت را پررنگ می کند و ما محرم نیستیم
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۸۹ ، ۱۲:۰۵
!
A partial solar eclipse occurred on January 4, 2011. A solar eclipse occurs when the Moon passes between Earth and the Sun, thereby totally or partially obscuring Earth's view of the Sun. A partial solar eclipse occurs in the polar regions of the Earth when the center of the moon's shadow misses the earth.
The partial eclipse was visible near sunrise over most of Europe and northeastern Asia. It ended at sunset over Western Asia. It was visible as a minor partial eclipse over Northern Africa and the Arabian peninsula.
Greatest eclipse occurred at 08:51 UTC in northern Sweden where the eclipse in the horizon had a magnitude of 0.858. At that time, the axis of the Moon's shadow passed a mere 510 km above Earth's surface.[1]
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۸۹ ، ۱۹:۴۹
!

?

جهان به ریش بشر می خندد!؟
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۸۹ ، ۱۰:۱۳
!
Documentary film is a broad category of moving pictures intended to document some aspect of reality. A "documentary film" was originally a movie shot on film stock—the only medium available—but now includes video and digital productions that can be either direct-to-video or made for a television program. "Documentary" has been described as a "filmmaking practice, a cinematic tradition, and mode of audience reception" that is continually evolving and is without clear boundaries.[1]a

a[1] Nichols, Bill. 'Foreword', in Barry Keith Grant and Jeannette Sloniowski (eds.) Documenting The Documentary: Close Readings of Documentary Film and Video. Detroit: Wayne State University Press, 1997
۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۸۹ ، ۲۰:۴۸
!

یک سؤال

آیا صرفاً ایجاد و توسعه زیرساخت‌های فنی برای یک سرویس جدید مانند IPTV، به جذب کاربران و ارتقای میزان استفاده آنها از خدمات فضای مجازی منجر خواهد شد؟

در این سال‌ها، کارشناسان و تحلیلگران حوزة ارتباطات و فناوری اطلاعات برای پاسخ به سؤالاتی از این دست، به تشبیه و مثالی آشنا متوسل شده‌اند: زیرساخت‌های فنی همانند جاده و اتوبان است و محتوایی که بر این زیرساخت‌ها ردوبدل می‌شود، به‌مثابه خودروهایی که در این جاده در حال حرکت هستند؛ تا زمانی که خودرویی برای راندن نباشد، اتوبان‌سازی دردی را دوا نمی‌کند. به بیان دیگر، تا محتوای جذاب، مفید و قابل استفاده برای کاربران، تولید و منتشر نشود، ایجاد و توسعه زیرساخت‌های فنی کمک چندانی به بهبود کمیت و کیفیت استفاده کاربران از اینترنت و در نتیجه، ارتقای سطح رفاه، سلامت و دانش جامعه نمی‌کند.

اما آیا این همه ماجراست؟ آیا در فضای مجازی (که امروزه از فرط توسعه و نفوذ به همه عرصه‌های زندگی، دیگر به‌راحتی نمی‌توان از آن با لفظ “مجازی”یاد کرد) رابطه محتوا و زیرساخت‌های فنی صرفاً به همین مصداق و مثال محدود می‌شود؟ به نظر می‌رسد این تشبیه فقط به یک جنبه از موضوع اشاره می‌کند و در پی پاسخ به این نیست که اصولاً محتوا چگونه و توسط چه کسانی باید تولید شود؟ نظارت بر تولید و انتشار محتوا چه سازوکاری می‌طلبد؟ و اینکه چالش‌های پیش روی آن چیست؟

چند عدد و رقم

نگاهی کلی به صفحات اینترنت و برخی آمارهای ارائه‌شده از سوی کارشناسان نشان می‌دهد که اگرچه فارسی‌زبانان در میان وبلاگ‌نویسان جهان، جایگاه قابل توجهی از نظر تعداد وبلاگ دارند (رتبه چهارم)، اما تعداد صفحات موجود به زبان فارسی در فضای مجازی، گویا چیزی در حدود یک‌صدم درصد از کل صفحات موجود در اینترنت است.

همچنین، نگاهی به آمارهای سایت معروف Wikipedia (به عنوان مهم‌ترین دانشنامه اینترنتی و آزاد) نشان می‌دهد که در این سایت، زبان فارسی از نظر تعداد مقالات در رتبه ۳۳ قرار دارد؛ یعنی تقریباً پایین‌تر از همه زبان‌های زنده و مهم دنیا و در خاورمیانه بعد از زبان عربی و ترکی!

اولین و ساده‌ترین نتیجه‌ای که می‌توان از این آمار گرفت این است که فارسی‌زبانان نتوانسته‌اند، حداقل به اندازه سهم خود، به تولید محتوای مفید در فضای مجازی بپردازند. (سهم مطلوب زبان فارسی را حتی اگر با معیار نسبت جمعیت ایران به جهان محاسبه کنیم، یک‌درصد خواهد بود؛ یعنی ۱۰۰برابر سهم فعلی!)

چرا اینگونه است؟

شاید بتوان این موارد را به عنوان برخی دلایل کمبود و عدم توسعه محتوای مناسب فارسی در فضای اینترنت برشمرد:

  • پایین‌بودن ضریب نفوذ اینترنت در ایران و به‌ویژه، عدم توسعه خدمات باند وسیع در کشور؛
  • عدم شکل‌گیری مقولاتی همچون آموزش مجازی در ایران؛
  • توسعه نیافتن خدمات دولت الکترونیک که هم به تولید محتوا از سوی دولت و سازمان‌های خدماتی منجر می‌شود و هم امکان ارائه و خرید محتواهای مفید را فراهم می‌سازد؛
  • وجود نقایص قانونی مانند به رسمیت نشناختن حق مالکیت معنوی و عدم رعایت قانون کپی‌رایت؛
  • عدم ایفای نقش فعال دولت به عنوان سیاست‌گذار و تسهیل‌گر در تولید محتوا.

البته می‌توان به این موارد، دلایل دیگری هم افزود؛ دلایلی که برخی از آنها هم علت و معلول یکدیگرند و هم ممکن است معلول عدم توسعه محتوا باشند. (گاهی چون ماشینی وجود ندارد، جاده‌ای ساخته نمی‌شود!)

اینترنت، آیینه جامعه

اجازه دهید جور دیگری هم ببینیم: آیا آنچه خود را در شکل سهم ناچیز زبان فارسی در اینترنت (و در نگاهی فراتر، سهم کم فرهنگ ایرانی- اسلامی از فضای مجازی) نشان می‌دهد، نمایانگر و منعکس‌کننده وضعیت تولید محصولات فرهنگی در جامعه نیست؟ آیا اگر کمیت و کیفیت محتوایی که در قالب رسانه‌ها و محصولات فرهنگی سنتی مانند کتاب، نشریات، رادیو و تلویزیون، سینما و… تولید و منتشر می‌شود بهتر از وضعیت فعلی بود، زبان و فرهنگ فارسی سهم بهتر و بیشتری از اینترنت در اختیار نداشت؟

در صورتیکه این سؤال را وارد و قابل بحث بدانیم، آنگاه نمی‌توان در بررسی موضوع تولید محتوای فارسی در فضای مجازی، از نقش نهادی همچون صداوسیما چشم پوشید. به‌ویژه در فضای جدید رسانه‌ای که با توسعه شبکه‌های اجتماعی، اینترنت به رقیبی جدی برای تلویزیون تبدیل شده و (همانگونه که در مقالات پیشین نمونه‌هایی از آن ذکر شد) شبکه‌های بزرگ رسانه‌ای دنیا نیز از این رقیب تازه نفس برای جذب مخاطب، رساندن پیام و پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کنند.

آنچه ذکر شد، تنها نگاهی گذرا بود به موضوع سهم و جایگاه محتوای فارسی در اینترنت. بحث و بررسی دقیق این بحث و جنبه‌های متعدد و متنوع آن، مجال و فرصتی دیگر می‌طلبد.

ماهنامه سروش/سعید سلیمانی

۰  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ دی ۸۹ ، ۱۴:۲۱
!
آلفرد هیچکاک:
 در فیلم داستانی کارگردان خداست، در فیلم مستند خداوند کارگردان است.


           به نقل از سایت کتابخانه برکلی
۱  موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۸۹ ، ۰۷:۳۰
!