نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

کوله بارم بر دوش،سفرى مى باید!

يكشنبه, ۲۵ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۴۶ ق.ظ

هفته ی آخر سال نود و دو ست، سعی کردم سر و سامانی به افکار و کردار سال قبل بدهم.خاطرات و دریافت ها و پرداخت های فکری را بایگانی کنم و بخشی را دور بریزم.به فکرم رسید به پیشنهاد امیر مهرانی عزیر تعدادی از فایل های مربوط به دریافت ها را به جای ارشیو کردن درون کوله پشتی ام قرار دهم تا سال بعد و سال های بعدتر همیشه همراهم باشند. سال نود و دو برای من سال دگرگون کننده ای بود.شروعش با پایان خدمت سربازی مصادف شد، نیمه ی ابتدایی اش با گذراندن دوره های ژورنالیسم همراه بود و در ابتدای نیمه اولش هم شاغل به شغل خبرنگاری شدم و هم مشغول به تحصیل در رشته ی دانشگاهی ام و البته که تربیع آخرش مصادف با تحول بزرگ زندگی اینده ام که بسیار هم تلخ بود و جان فرسا.
اما این سال به من آموخت که راه را هر چقدر هم برنامه ریزی شده و مدون در نظر داشته باشی باز هم صد در صد آنگونه که تو خواهی طی نخواهد شد.گاه مسیرهای فرعی در زندگی مان اغاز می شوند که اگر برای شان در برنامه های مان جایی در نظر نگرفته باشیم حتما عقب خواهیم ماند.مصداق این راه فرعی همین دوره ی نردیک به یکسالی بود که من خبرنگاری یاد گرفت و تجربه کردم.لزوم طی این دوره در زندگی ام اگر چه حتما ضروری نبود اما همچون بایدی بود که باید اتفاق می افتاد و لازم بود.من برای رخ دادنش در امسال برنامه ای نداشتم، اما پیش آمد و به همین خاطر برای سال آینده حتما جایی خالی خواهم گذاشت که اگر چنین راه فرعی اغاز کردم از راه اصلی عقب نمانم.
تصمیم برای تحصیل و اینده شغلی تصمیماتی هستند که در طول زمان شکل می گیرند.من امسال شکل گرفتن این تصمیم و پخته شدنش را شاهد بودم.خیلی ها به خودشان فرصت نمی دهند که خوب انتخاب کنند من اما یاد گرفتم چگونه خوب انتخاب کنم و انتخابم را بیازمایم.(البته این فقط در حد یک ادعاست)
بعد اینکه در روابط احساسی و انسانی سخت شدم،البته بهتر است بگویم بزرگ شدم.مثل آهنی که زیر ضربه های پتک چقرمه می شود.
فهمیدم که برای رابطه ها پایان هست اما برای احساسات پایانی نیست.
فهمیدم که کار در سازمان های دولتی چقدر می تواند تلخ باشد.
راهم را چند بار آزمودم و هی بیشتر به مسیری که می روم مطمئن شدم اما سر آخر فهمیدم خیلی هم ما تعیین کننده ی نهایی نیستیم.
دیدم کوله پشتی کم کم دارد سنگین و سنگین تر می شود.دست نگه داشتم اما حیفی ام امد که یک چیزهایی هم برای سال اینده نگذارم.چیزهایی که می خواهم سال بعد به کار گیرم،برنامه هایم تا همیشه همراهم باشند که از آنها غافل نشوم.
چند تایی را در جاهای دم دست و راحت جا دادم،بیشترشان مربوط به زیرساخت سازی برای اینده اند.یکی از چیزهایی که زیرساختی ست و گفتنی تر هم هست تقویت زبان های خارجه است.زبان انگلیسی را همین ماه اول در حین تعطیلات و بعد از ان مرور می کنم و البته که در حین تحصیل با کتابهای زبان اصلی رشته ام خود به خود تقویت می شود اما زبان آلمان ی ام که بیشتر تمرکزم روی ان است.باید که در حد متوسط رو به بالا تقویت شود و عید سال بعد در کوله پشتی ام چند نسخه کتاب آلمانی همراه داشته باشم برای سال بعدش.این برنامه شاید خیلی دست یافتنی و به نظر برسد اما زیرساختِ رویایی ست که در تلاش برای تحقق آن ام.
پی نوشت
1:این مطلب پیر این دو سوال نوشته شد:
سوال اول
فرض کنید که یک کوله پشتی دارید که قرار است با خودتان به سال ۹۳ ببرید. داخل این کوله پشتی چه تجربه‌ یا تجربیاتی از سال ۹۲ می‌گذارید؟ این تجربیات می‌توانند بزرگترین و بهترین درس‌هایی باشند که در سال ۹۲ در خلل کارها بدست آورده‌اید.
سوال دوم
همواره ما رویایی داریم که این رویا انگیزه حرکت و ادامه دادن ماست. تصویر رویایی که برای سال ۹۳ در کوله پشتی خود می‌گذارید چگونه است؟احتمالا وقتی به این سوال فکر می‌کنید، هزاران دلیل خواهید داشت که نمی‌خواهید درباره رویاهایتان صحبت کنید که کاملا طبیعی است. بنابراین کافیست که فقط درباره یک رویا یا بخشی از آن رویا بنویسید.
2:کوله بارم بر دوش،سفرى مى باید، سفرى تا ته تنهایى محض، هر کجا لرزیدى ،ازسفرترسیدى ،فقط آهسته بگو:"من خدا را دارم".

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۱۲/۲۵
!

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی