نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

ماهِ من

دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۲، ۰۸:۱۲ ب.ظ

درست نمی دانم که کی و چگونه طلوع کرد اما غروب به یاد ماندنی داشت،ماهِ من به واقع ماه بود.تنها بود اما خیلی ها طالبِ حتی یک نگاهش بودند،من او را تصرف کردم.بکر بود و با وجودِ تمامی مشتاقانی که داشت دستِ هیچ کس به دلش نرسیده بود، من دلش را به دست آوردم.دور بود، خیلی از آدم های اطرافش دور بود من او را به میان آدمیان نیاوردم اما خودم را به او رساندم.
زیبا بود و هست من ذره ای از زیبایی اش نکاستم.دوست داشتنی بود و هست و من فقط محبت ارزانی اش داشتم. از خودم ناراضی ام چرا که نتوانستم برای خودم و پیش خودم نگه اش دارم، اما از طرفی هم از خودم راضی ام، چون وقتی که خواستم مرا بابت همه ی کاستی هایم ببخشدجوابی داد که تنها گفتنش از او که ماه بود  بر می آمد:
من از تو جز خوبی و محبت ندیدم.
روزگار زیبایی داشتیم با هم،سه سال پر از خنده و گریه هایی که واقعی بودند و دوست داشتن هایی که تمام نشدنی اند.قبلا گفته بودم رابطه ها تمام نمی شوند حتی اگر با هم نباشیم چون این خیال ماست که با هم گره خورده اند.ما احساس همدیگر را باور کردیم اما من جدایی را باور نکردم.