نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

بـــــــــــــــــــازی

پنجشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۲:۴۱ ب.ظ

دقیقا یادم نیست چند سال پیش بود.یک،دو شایدم سه سال پیش بود که خیلی اتفاقی نسخه ی الکترونیکی کتابی به اسم رمان نامه رو خوندم.بادم می آد کمی هم در مرد نویسندش تحقیق کردم و متوجه شدم که به خاطر اینکه بهش مجوز چاپ ندادن دست به انتشار اینترنتیش زده.خودم و گذشتم.

زمان زیادی از اون جریان می گذشت تا ایکه سال قبل توی نمایشگاه کتاب(که دیگه بهتره اسمش رو فروشگاه کتاب بذارن)چشمم به کتابی با عنوان بازی-مهندســــی یــــک رمــــــــان- خورد و چیزی که باعث شد کتاب رو ورق بزنم اسم نویسندش بود:قـــاسم کـــولـــــــی

خوب یاد ایام جوانی و کتاب رمان نامه باعث شد که ببینم این کتابش ار پی می گه؟صفحه ی اول:

سنگ

هیچ داستانی برای گفتن وجود ندارد

خیلی خیلی آشنا بودن کلماتش.صفحه ی بعد:

موج

تمهید اول

من به اندازه ی تخیلم واقعیت دارم

و دیگه من مطمئن بودم که این کتاب همون رمان نامه است رو به مسئول غرفه ی نشر ثالث کردم و  پرسیدم: این همون کتاب رمان نامه ...

که جون حرفم رو قطع کرد و گفت: هیس!و منو به داخل غرفه دعوت کرد.

رفتم و نشستم و توضیحاتی داد و من قانع شدم که باید لال بشم.

اون روز اون کتاب رو نخریدم.بعدها اما از کتابسرای یاس سراغش رو گرفتم و نداشت.قولی هم داد از جنس همون قول های اقایان کتاب فروش ،. من می دونستم که نمی آرش.

تا اینکه یه روز توی شهرکتاب چشمم بهش خورد و خریدمش.دو نسخه مونده بود ازش که نمی دونم اون یکیش نصیب کی شد.

حالا امروز دوباره دستم گرفتمواز نو خوندمش.حس می کنم طعم رمان نامه رو نمی داد.اما باز هم خوب بود که چاپ شده بود.

شاید انتشارش به سانسورش می ارزیده؟

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی