نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

حسی ورای توصیف

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۸۹، ۰۲:۴۰ ب.ظ
یک حس،یک نگاه

امام در هواپیمایی که مقصدش ایران بود ارام نشسته بود،با همان سکوت و وقار وصف ناشدنی اش.رسول که به عنوان خبرنگار عهده دار تهیه ی یک گزارش بود از امام پرسید:چه حسی دارید؟

جواب داده شد:هیچ.!؟

 

باقی نوشت،یک)خبرنگار مذکور جناب آقای رسول صدر عاملی می باشند.

باقی نوشت،دو) با تشکر از ﻫ.ج

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۳/۳۱
!

نظرات  (۵)

یک نفرهست

به روشنی ی صبحدم

به دوستت دارم

وچمدانی پر از حرفهای ناگفته که با خود دارم

د ل خوش کرده

به دروغ هایی که مردم راست می گویند

به خدایی که من از خنده ی کودک دارم

به شاعر که ستاره می فروشد

به پرنده ها

درخت ها

به آسمان که امانت برده ای

یک نفر هست

نقاشی هایم را وسوسه می کند

پرنده ای که در شانه ام تخم گذاشته

واحساسی که اندازه اش در من

نسبتی باعشق دارد

عشقی که هنوز...

چگونه دم نزنم

آیینه ها مکدر حضور کسی نیستند

تولدی در کار نیست

شهر به بلوغ تجمع کرده

قول داده ای

همه چیزپیش می رود

طبق برنامه

امروزفقط به اندازه ی خداحافظی

دلم برای سلام تو سبز می شود.
فردا / صدای صداقت باران را تکذیب خواهندکرد/ وفریادهای بودن را تردید نام خواهند نهاد/ طوفان نوح را قصه نامیده‌اند / ‌در حالی که غرقاب طوفان / آویزان چوبهای بلا هستند/ یادم باشد با شما حرف نزنم/ ما لیاقت با هم بودن را نداریم/ چه برسد به آنکه باهم حرف بزنیم / دیروز صد ساله شدم / اما دروغگوها / برایم ١٩ شمع خریدند تا ثروتشان کمتر کم بشود / درمان درد هایم را دزدیدند و در مقابل / برایم دیوان حافظ آوردند / دیوانه‌ها فکر میکنند من/ دیروز دیوانه شده‌ام/ ساعت دیواری خانه‌ی خودشان خراب است / مرا متهم میکنند به جنون / ساعت دیواری خانه‌ی خودشان خراب است / عقربه های ساعت در هم گره خورده‌اند و زمان / یک دقیقه بعد از نیمه شب را نشان میدهند / اما هنوز روز است / وآفتاب در میانه‌ی راه / آنوقت وقتی میگویم روز است / به من می‌خندند و دیوانه‌ام خطاب میکنند....
۰۸ تیر ۸۹ ، ۱۵:۴۳ بانوی خط خطی
حال همه ی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن...
۰۹ تیر ۸۹ ، ۰۴:۲۶ بانوی خط خطی
برای اعتراف به کلیسا می روم
روی در روی علفهای روئیده
بر دیوارکهنه می ایستم
و همه گناهان خودم را یکجا اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
علفها بی واسطه با خدا سخن می گویند
۱۵ تیر ۸۹ ، ۱۴:۱۶ سیده سارا
سلام از وبتان خوشم امد اگه مایلید برای تبادل؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی