نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

مَن خداوندگار دنیای خیالی ِ خویش ام.

نسل ِ من

بیا از "من" برایم بخوان تا حافظه ی از دست رفته ام احیا شود.

بایگانی
پیوندها

موازی با من

جمعه, ۳۰ بهمن ۱۳۸۸، ۰۲:۱۰ ب.ظ
تنها کسی بود که در برف و باران در گرمای تابستان کنارم می ماند و منتظر بر روی پیشخوان کیوسک .من انتظار را از او یاد گرفتم.

ولی حالا از روزی که مشترک شده ام من باید منتظر بمانم تا او از بالای درب خانه به داخل انداخته شود.

و من ناراحت از اینکه شاید به او بی احترامی شده بدوم  و در اغوش بگیرمش و ناز اش کنم تا غبار از چهره اش پاک شود.

از همان روزی که به خاطر بزرگی اندامش برای حفظ مدارک ام خریدم اش تا به امروز که دست کم ده ها نفر را با آن آشنا کرده ام همیشه با همه چیز اش ساخته ام و پرورش یافته ام با رشد تعدادش در آرشیو ام.

از وقتی که دیدم هر هفته دارد آن اسم های صفحات اول کم و زیاد می شود و جا به جا و یا آن وقت که روزهای سخت روزه را بی آن به سر بردمم کمی دل چرکین شدم.

حالا دیگر کم پیش می آید که با نوشته های مرشد زاده اش عروج کنم و با نوشته های بارنجی و بکایی اش سر خوش شوم.از نوشته های رضایی و حداد اش تعقل و تدبیر را یاد بگیرم و یا با سبک زندگی اش زندگی را ارنج کنم ولی هنوز خیلی چیزها مثل قبل است.

هنوز اسم اش همان اسم قدیمی ست و البته صفحه ی اول اش.به به داد(بهداد) بگویید بهترین ها را به ما داد.

و ان دوست محمدی که تازگی ها فکر کنم مجبور شده روی این طرح های سینمایی مانور دهد.و البته خیلی های دیگر که قلم شان رشد کرده با سلیقه ی ما.

من خیلی وقت است که وکیل پایه یک دادگستری شده ام.حالا شاید بی اینکه خود ا و جرمی مرتکب شده باشد دارم در مقابل دیگران دفاعیه می خوانم که این با آن رنگی ها زرد گونه فرق دارد.حالا خیلی وقت است که وکیل مدافعه اش شده ام.از وقتی که رنگ رخساره عوض کردم جلوی غرفه های دیگر برای او تاحالا که هنوز هم او مهمان پایه ی کیف و چمدان ام است

چندی بود رکود اش را به ام تنه می زدند.داشت باورم می شد.اول بیشتر این شماره های آخر نوشتم چرا رسانه ای شده بازتاب دهنده ی رسانه ی دیگری؟

دوستم را دیدم که ترک اش کرد خیلی بی رحمانه و پشت پا زد به آن همه یاد و خاطره.

ولی من تحمل کردم.باور کنید برای منی که گذشته اش را دیده بودم فقط تحمل کردن دوای درد دیدار با این شماره های اخیر بود.

حالا همه ام این (هم) اول (همشهری) اش شده و (شهر)ام را گم کرده ام و (جوان)ی را وداع گفته ام ولی باز هم به خاطر آن (هم) اش می مانم.

نمی خواستم بنویسم اما باز هم به خاطر آن (هم) و دیگر چیزهایش می مانم.هم شهری جوان من بمان ولی خودت را کمی اصلاح کن.

چقدر احساس نزدیکی می کنم نسبت به کسانی که تو را دستشان می بینم.

 تو در توازن با من بودی با رکود ات رکود کردم با صعودت صعود.من موازی با تو زیستم و رشد کردم. نکند با نبودنت من هم نباشم؟

همه اینها را گفتم ولی باید اغراق کنم آنچه در همشهری جوان است را نمی توان از دریچه وب بازتاباند.

تو خوب جوان ماندی هم شهری.هر هفته که می بینمت هنوز تا نخورده ای و بی چروک ولی من چه . جوانی ات پیرم را درآورده هم راه و هم یار همیشگی من.

شاید روزی همه چیز بهتر شود من هم.

...................................................................

گروه مجلات همشهری و جشنواره مجلات همشهری

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۱۱/۳۰
!

نظرات  (۴)

سلام
کاش متقاطع باشیم
سلام یه سری هم به ما بزنید

www.rh-market.com و rh-market.blogfa.com
جبران آنچه که با نگفتن از دست می دهی بسی آسانتر است از بازیافتن

چیزی که در اثر گفتن از دست داده ای .

گناهی که اندوهگینت سازد نزد خدا نیکتر است از کار خیری که

به خودپسندیت وادار کند .

حضرت علی (ع)
[As a side note, the more we can use trkskbacac, pingbacks, and backlinks to spread the love and our message, the better. I encourage you to figure out how to use these tools as they can really make our words online much more effective and heard.]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی